چرا کردها را اعدام می کنند؟!

آذری تبار هستم، که باشم… یک رگ لری دارم، که داشته باشم… آخر نباید از خودم بپرسم چرا کردها را می کشند و صدای کسی در نمی آید؟! کردها فقط وقتی خوب هستند که می خواهم از غیرت یا جوانمردی مثال یزنم یا از زیبایی طبیعی یک زن حرف بزنم؟! چه کسی یا چه چیزی دارد من را از پاره ی تنم، دوست کردم، جدا می کند؟ اگر مذهب است که آن را سال ها پیش به دور انداخته ام پس چرا هنوز دهانم باز نمی شود تا علیه کشتار آنها چیزی بگویم؟ کم از آنها خوبی دیده ام؟ کم با آنها نان و نمک خورده ام؟ نیما، پیمان، آرش، سیاوش، مژده، سیامک، کامران، شادی و … دوستان بدی برایم بوده اند؟ خانواده شان کم من به من محبت کرده اند؟ آخر چرا نباید حنجره ام را برای آنها جر بدهم و فریاد نزنم اعدام کردها را متوقف کنید؟

شاید از درگیری های متقابل سپاه و کردها در کردستان مثال بزنید و بگویید آنها ما را کشته اند ولی حتا اگر بپذیرم، این پرسش را در برابرت قرار می دهم که مگر سپاه نکشت؟ چه کسی آن بحران را آغاز کرد؟ یک کرد مگر چه می خواهد جز این که بتواند سرنوشت خود را در دست بگیرد؟ آنها علاقه ای به جدایی ندارند آنها می خواهند یک کرد هم بتواند وارد عرصه ی سیاسی کشور شود… آنها می خواهند اگر در ارتش خدمت می کنند بتوانند به دور از تبعیض درجه بگیرند… آنها می خواهند اگر مذهب شان متفاوت از مذهب دیگران است خودشان متفاوت نباشند… آنها می خواهند بیگانه به شمار نیایند… آنها می خواهند بتوانند زمینی را که نام ایشان بر آن نهاده شده آباد کنند… می خواهند فقیر نباشند… می خواهند مجبور نباشند برای به دست آوردن لقمه ای نان، جان شان را به خطر بیاندازند و از مرز گذر کنند.

نمی گویم همه جای کشور گلستان شده است و فقط کردستان ویران مانده است اما همان گونه که یک بلوچ دوست دارد زمینش آباد باشد کردها نیز دوست دارند بهتر زندگی کنند. کردستان با همه ی زیبایی وحشی اش باید بتواند صنعتی شود یا نه؟ باید بتواند به مردمش کار بدهد یا نه؟ در این که استبداد بر کشور حاکم است شکی نیست ولی دست کم یک تهرانی یا مشهدی با تبریزی یا اصفهانی می تواند گاهی فریادی در خیابان بکشد ولی دست ها را چنان دور گردن کردها حلقه کرده اند که حتا نفس هم نمی تواند بکشند و هر تلاشی برای نفس کشیدن آنها را بیشتر به مرگ نزدیک می کند.

تا چند ساعت دیگر حبیب الـله لطیفی به قتل خواهد رسید. او آخرین نیست و آخرین نیز نخواهد بود. ای کاش می توانستم این جنایت را متوقف کنم!