Arta Hermes

2009/11/07

برای کسی که آزادی نمی خواهد چه داریم؟

دسته: جامعه و سیاست — آرتاهرمس @ 08:42

شاید پرسش مسخره ای باشد ولی به همان اندازه مهم نیز هست. پرسش این است: آیا جنبشی که در ابران شکل گرفته است برای کسانی که به آزادی اهمیت نمی دهند و یا آزادی نگرانی دوم یا چندم آنها است نیز چیزی به ارمغان می آورد؟ برای این که مشخص شود چرا این پرسش مهم است باید نگاهی به دیگر انقلاب ها بیاندازیم و از خود بپرسیم آیا همه ی کسانی که در آنها شرکت داشته اند آزادیخواه بوده اند یا نگرانی های دیگری نیز داشته اند؟ برای مثال همین انقلاب سال پنجاه و هفت… آیا همه ی آن میلیون ها نفری که در خیابان ها بر ضد شاه شعار می دادند مشکل فضای باز سیاسی داشتند؟ آیا همه آنها از استبداد به تنگ آمده بودند؟ آیا همه آنها شاه را دست نشانده ی غرب می دانستند؟ آیا همه ی آنها نگران ارزش های اسلامی شان بودند؟

بی تردید پاسخ منفی است ولی همه آمدند زیرا نیاز ها و نگرانی های مشترک یا غیر مشترک شان آنها را به این نتیجه رسانده بود، یا دیگران آنها را به این نتیجه رسانده بودند، که با رفتن شاه همه چیز درست می شود و در رودها شیر و عسل جاری! ولی آیا ما این کار را کرده ایم؟ من نشانه ای از آن نمی بینم زیرا هنوز نتوانسته ایم مردم روستاها و شهرهای کوچک را متقاعد کنیم که با ما همراه شوند و حتا در همین تهران نیز آن چیزی که من از سال پنجاه و هفت به یاد دارم هنوز اتفاق نیفتاده است. در برابر مردم عادی، کسانی که نسبت به آزادی بی تفاوت هستند و یا به آن نمی اندیشند، باید به گونه ای عمل کرد تا بفهمند چه چیزهایی از ایشان دریغ شده است و چه می توانستند بکنند، چه می توانستند داشته باشند و چگونه می توانستند در آسایش باشند. نمی گویم باید به آنها دروغ بگوییم… منظورم این است که باید آنها را وادار کنیم تا نیازهای شان را بشناسند. احساس نیاز یکی از بزرگ ترین محرک های انسان است. آیا پدر و مادری که نگران کرایه خانه شان هستند و مدام به این فکر می کنند که آیا این ماه نیز می توانند سر سفره غذایی داشته باشند وقتی یا حوصله ای برای اندیشیدن به آزادی دارند؟ روستایی ای که تمام دلهره اش فروش سیب نامرغوبش است و می داند اگر مرغ هایش بمیرند همان آب باریکه ی روزانه را هم از دست داده است آزادی به چه دردش می خورد؟ کارگری که چند ماه است حقوق نگرفته است و سندیکای درست و حسابی ای هم ندارد که از حق او دفاع کند ولی به امید این که شاید تا چند ماه آینده حقوق بگیرد باز هم سر کار می رود آزادی را می خواهد چه کند؟ ماهیگیری که از ترس شیلات روزها می خوابد و شب ها به آب می زند وقتی برای آزادیخواهی دارد؟! مثال ها فراوان هستند… شما باید ببینید چه می توانید به آنها بدهید؟ شما باید بفهمید آنها چه می خواهند! باید در آنها احساس نیاز به وجود آورید… این را بارها گفته ام و باز هم می گویم و هزار بار دیگر هم می گویم!

انقلاب پنجاه و هفت اگر پیروز شد به این دلیل بود که توانست این حس را در مردم عادی پدید بیاورد که می توانند بهتر زندگی کنند و برای این زندگی بهتر باید مبارزه کنند. اگر می خواهید دوباره همه را در خیابان ها ببینید و این جنبش را به پیروزی برسانید باید مردم عادی را به حرکت درآورید… و اگر می خواهید نظام نوین تان را بیمه کنید به مردم وعده ای ندهید که نتوانید عملی کنید. مهم ترین چیزی که مردم، همه ی مردم، نیاز دارند احساس امنیت است و این کمترین چیزی که آنها می توانند از نظام نوین شما بخواهند و این کمترین چیزی است که شما می توانید به آنها بدهید. بگذارید احساس کنند که اگر جمهوری اسلامی برود، رژیم جدید از آنها و خانواده شان حمایت خواهد کرد. بگذارید بدانند که می توان بهتر زندگی کرد و شب ها بدون کابوس بدهی های عقب افتاده خوابید. بگذارید بدانند که در نظام نوین برای همه کار خواهد بود و البته درآمدی نیز. و از همه مهم تر: بگذارید به شما اطمینان کنند!

می دانم کار سختی است زیرا چنان از روستاها و شهر های کوچک گسسته ایم که گویی از سیاره ای دیگر هستیم! گویا بیگانگانی هستیم که روستاها و شهرهای کوچک برای ما چیزی نیستند جز یک توقفگاه کوچک برای سوخت گیری یا خریدن سوغاتی! سخت است نه؟ اگر سخت است فکر نظام نوین را از سر بیرون کنید چرا که ما نیز چیزی بهتر از جمهوری اسلامی نخواهیم بود! می دانید چه چیز واقعا سخت است: از دست دادن موقعیت ها… کاری که هر روز و هر روز می کنیم.

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.